أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

340

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

اصالت و وجاهت داشت و او را مال بسيار بود و يمنى و بركتى تمام داشت و قصهء عجيب از او نقل مىكنند و آن اين است كه ميگويند شيخ بنجير از اكابر تجار بود و مسافرت بسيار ميكرد و به دريا ميرفت ناگاه در سالى به سطود رسيد « * » و ميگويند آن دريائى است كه آب درياها در آن جمع مىشود و بهم ميرسد . ناگاه كشتى بايستاد « 37 » و گوئيا كه جماعتى آن را بگرفتند پس اهل كشتى

--> - مذكور ولى حرف اول بىنقطه و بحذف الف ، در نسخهء م بعلاوه برسم بسيارى از نساخ ايرانى نقاط جيم و ياء بعد از آن را باهم مركب كرده و سه نقطهء مجتمعه زير جيم گذارده و در نتيجهء همين مساهله اين كلمه به « بى خبر » [ - بىخبر ، يعنى بىاطلاع و بىآگاهى ] تصحيف شده و در حاشيهء م يكى از قراء بخطى الحاقى جديد در مقابل اين عنوان نوشته : « مزار مشهور بشيخ بى خبر » ، و در چاپ سقيم ترجمهء فارسى كتاب حاضر بقلم پسر مؤلف كه در سنهء 1320 شمسى در شيراز بطبع رسيده نيز در شرح احوال صاحب ترجمه ص 12 همين تصحيف پيروى شده و نام او را « شيخ بى خبر » چاپ كرده‌اند ! ، - در شيرازنامه ص 138 نام صاحب ترجمه استطرادا بمناسبت مدرسه و رباطى كه در شيراز بنا كرده بوده و مؤلف كتاب حاضر نيز بدان اشاره كرده دو مرتبه برده شده است و اتفاقا در هردو مرتبه مصون از تصحيف و با املاى صحيح درست چاپ شده : در ترجمهء احوال شرف الدين بن بهرام زكى ( صاحب ترجمهء آتى الذكر بلافاصله بعد ) گويد : « و قبر مباركش در مدرسهء بنجير خوزى بصفهء جنوب افتاده و امام عالم اسوة الافاضل المتورعين اصيل الدين ابو عبد الله جعفر بن امام نصير الدين محمد معروف به صاحب لوح كه از اكابر زمان و مشاهير فضلاء عصر بود و از جملهء تلامذهء آن بزرگ هم در جوار او برباط بنجير مدفون است » ، - اين كلمه چنان كه در حواشى آخر كتاب ان شاء الله مشروحا بيان خواهيم كرد از اعلام ديالمه است از جنس وشمگير و گورگير و شيرگير و مركب است از عنصر اول « بان » يا « بن » بمعنى غير معلوم و از « گير » صفت فاعلى از فعل گرفتن يعنى گيرنده ، و در كتب تواريخ و رجال باسامى بسيارى از اشخاص مشاهير كه اغلب از ديالمه بوده‌اند برميخوريم كه همه موسوم به همين اسم بوده‌اند بصور مختلفهء بانجير و بنجير و بنگير با كاف [ فارسى ] بجاى جيم و در تاريخ السلجوقيهء عماد كاتب اصفهانى و كتاب التدوين رافعى و معجم البلدان ياقوت و معجم الادباء همان مؤلف و تاريخ ابن الاثير و وصاف بسيار مكرر اسامى ايشان آمده است و ان شاء الله در حواشى اواخر كتاب عين عبارات آنها نقل خواهد شد ، ( حاشيه علامه قزوينى بر شد الازار ) براى اطلاع بيشتر رجوع شود بحواشى شد الازار صفحه 529 . مد : شيخ عفيف الدين بى خبر بن عبد الله الابد حى الجوزى . * - جها : سالى در رسطو رسيد . مد : سالى به مدبر سطود رسيد . شد الازار فاقد اين عبارتست . ( 37 ) - مد : در سال مدبر سطود رسيد - جها : در سالى در رسطو رسيد انه سافر مرة الى بعض البحار فى جمع من التجار فلما توسطوا البحر وقفت السفينة ( شد الازار ) .